قالب پرشین بلاگ


یادگاری های مجازی من!
تنها تو نیستی که گاهی سردرگم یا تنها یا خسته میشی...منم هستم!
آخ جوووووووننننن  راست میگن بعد هر سختی آسونی هستاااااا   انگار نه انگار هفته قبل داشتم از استرس می مردمممم داشتم دققق میکردم وای حاضر بودم برم جهنم بسوزم اما...

معجزه وار مشکلم حل شد یعنی اینقد سمج خدا شدم که حل شد پس نتیجه میگیرم این مشکل من که اینقدرررر حاد بود حل شد پس ناامید نباش همه مشکلا حل میشنننن عین خیالتم نباشهههه....همین که خدا رو دارم کافیه دیگه هیچی هیچی هیچی نمیخوام دنیارم نمیخوام اون .... رو هم نمیخوام فقط خدا!

راستی یه کرم موی جدید خریدم اینقد خوشحالمممم آخه موهام سرو ساموننن گرفتتتت کاش اینقد رنگ نمیزدم موهام....واقعا ضرر داره. هورااااا

 

[ 93/09/03 ] [ 9:4 ] [ ایدا ]
خدا جون خدا جون خداجونممم جیگرمممم نفسممم عشقممم واقعااا معرکه ای واقعا خدای توپیییی هستی خیلییی باحالی.اینو میدونستی که بیشتر از همه چیزو همه کس فقط تو رو دوست دارم؟! آره خدا جون؟! 

هنوزم باورم نمیشه که خدا منو بخشیده باشه و دوباره فرصت جبران داشته باشم....خدا در حد تیم ملی که نه در حد المپیک کمکم کرد و نجاتم داد دستش درد نکنههههه.

معجزه ....من معجزرو دیدم احساس کردم و باورم شد که هزاااار درصد خدایی هست که خیلی مهربونه و بنده هاشو میبخشه و نجات میده.باور کردنی نیست که الان آرامش دارم....این لطف خداست که وقتی با چشمای گریون سرمو به سمت آسمون گرفتمو گفتم خدایا اشتباه کردم لطفا کمکم کن و فرصتی دوباره بم بده خدا هم کمکم کرد و به طور باورنکردنی نجات پیدا کردم. خدایااااااا بوسسسسس!

[ 93/09/02 ] [ 13:38 ] [ ایدا ]
رفتم آزمون آزمایشیمو دادم...اصلا طاقت یک جا بی حرکت نشستنو ندارم اونم دو ساعت و نیممممم.با خودم قرار گذاشته بودم یک به یک سوالارو فکر کنم و جواب بدم اما حوصلم نکشید تا جاییکه مغزم رسید تست زدم بعدشم برگشتم خونه و الان میخوام یه جارو حسابی به اتاقم بزنم و از فردا که میشه شنبه سفتتت بچسبم به درس و حالا بخونو کی بخون! 

آیندم بستگی به تلاش این دو یا سه ماه اخیرم داره اگه بخوام به مسائل بی اهمیت و فرعی فکر کنم رتبه خوبی نمیارم فکر کنم نیاز به یوگا و مراقبه دارم برای شروع هفته جدید همراه با تلاش و درس خوندننننن!

[ 93/08/30 ] [ 16:5 ] [ ایدا ]
دلم دل کوچولوم برات تنگ شده! آره احمقم دیوونم خنگم خرم...ولی به زنگ زدنای مداومت و برنداشتن های خودم عادت کرده بودم.با اینکه حدود شیش ماه میشه که دیگه رو گوشیم شماره هات نمیفته اما دلم تنگته و انگار بازم عادت دارم تو آره توی کثافت بی وجدان بم زنگ بزنیو من برندارم! صبحا که پا میشدم کلی میس کال ازت داشتم بعضی وقتا عمدا گوشیمو تو 

ا تاقی جایی میذاشتم بعد که میومدم نگاه میکردم میدیدم تماس از دست رفته دارم شک نداشتم که تویی!پرینتمکالمه و زنگامونم که گرفتن دیدن این تو بودی که همش بم زنگ میزدی واسشون جالب بود!!!

دلم واسه زنگ زدنات و جواب ندادن هام تنگ شده...

یادته اون شب گفتی واقعا دوستم داری؟! اون شب حرفت بیشتر واسم باورکردنی بود چون یه جور دیگه شده بودی...

دلم واست تنگ شده تو چی؟! ازم ناراحتی میدونم ولی باید به منم حق میدادی اون جریانا رو راه بندازم آخه تو بی انصافی کردی واقعا خودمونیما بشین با خودت فکر کن ببین چقد بی انصاف بودیو بم استرس میدادی حتی یه بارم ازم حمایت نکردی که نترسم! همش ...

با اینکه میدونم آدم درستو حسابی نیستی عقده ایم هستی اما دله دیگه...تنگ میشه! یعنی الان کجایی چیکار میکنی؟! من بی شیله پیله بودم تو بد بودی!

[ 93/08/29 ] [ 23:11 ] [ ایدا ]
تو زندگی در هر مرحله ای یک سری استرس و نگرانی و فشارهایی بت وارد میشه که تو باید بتونی مدیریتشون کنی یعنی نذاری این فشار و نگرانی ها بیش از حد روت اثر بذارن و کیفیت زندگیتو کاهش بدن!

ما ناگریزیم که با زندگی و مسائلش کنار بیایم.چه مستقیم چه غیر مستقیم نگرانی ها وجود دارند مهم اینه که ظرفیت و تحملمون رو بالا ببریم و تلاش کنیم که با درایت و آگاهی کافی مشکلاتمون رو حل کنیم. اینکه با بروز هر اتفاق یا حادثه ای کل وجودمون از هم متلاشی بشه و زود دستو پامونو گم کنیم یا به قولی خودمون رو ببازیم،نشانه ضعف ماست.باید بپذیریم که زندگی هم خوشی هم ناخوشی هم موفقیت و پیروزی و هم شکست و تجربه داره. پذیرش خیلی مهمه.

برنامه ریزی و داشتن هدف توی زندگی کمک میکنه که خیلی از فشارهای روحیمون کاهش پیدا کنه مخصوصا اینکه برنامه ریزی ها و اهدافمون رو بنویسیم و زمان های رسیدن و پرداختن به اونها رو هم در نظر بگیریم و طبق برنامه پیش بریم.چه بخوایم چه نخوایم فشارها نگرانی ها وجود دارند برای همه ما مهم اینه که خودمون رو نبازیم و به خدای بزرگ امیدوار باشیم!

[ 93/08/29 ] [ 16:40 ] [ ایدا ]
آه ای خدای بزرگ بی نیاز من! کجایی که ببینی درونم چه غوغاییه کجایی که ببینی چقدر دو یا سه روزه که دلتنگم آه منی که تا همین هفته پیش طبق روال درسامو میخوندم کارای هنری میکردم آهنگای مورد علاقمو میشنیدم و سریال بچه های نسبتا بد رو دنبال میکردم،حالا حتی یه ذره حوصله و حس ندارم حتی غذا نمی تونم بخورم...خدایا میدونم کارم اشتباه بود تقصیر خودم بود اما من بت قول دادم دیگه از این کارا نکنم...تو معجزه کردی کمکم کردی فکر کردی نمی فهمم توهستی و ازم حمایت میکنی؟! من میفهمم خدا جون که معجزه کردی هنوزم باورم نمیشه.... اما چرا اینطورم؟! چرا شوق زندگی ندارم چرا خودمو با بقیه مقایسه میکنم؟! من که تا همین یک هفته پیش شکرگذار بودم و امیدوار!

خدایا اگه اون قرصو مامانم بم نمی داد حتما سکته میکردم فشار و استرس زیادی رو تحمل کردم که هر لحظه امکان داشت بالا بیارم سرم داشت میترکید از درد به نور مهتابی حساس شده بودم اشتهام کور شده بود وای باور نمیکنی صبحش که از خواب پاشدم دور کمرم نصف شده بود! هی تو آینه خودمو دیدم شک کردم چرا وای اینقد لاغر شدم تو یک روز؟! وای عذابی بودا استرسی بودا!

 

باید تو زندگیم تعادل داشته باشم گاهی بی هوا میزنم جاده خاکی ....خدایا باور نمیکردم این دفعه هم نجاتم بدی و کمکم کنی.حالا دیگه واقعا درونم در عمق وجودم باور دارم هستی و درکم میکنی. منو ببخش.

[ 93/08/28 ] [ 9:36 ] [ ایدا ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گاهی وقتا که درگیری یا غم داری... بدون که
تو تنها نیستی... میلیونها نفر دیگم تو دنیان که
احساساتی مشابه تو دارن یا تجربه کردن!
یکی از اونام منم...لطفا از مطالب کپی برداری نکنید!

ایدا!
امکانات وب