قالب پرشین بلاگ


یادگاری های مجازی من!
تنها تو نیستی که گاهی سردرگم یا تنها یا خسته میشی...منم هستم!
من یه چیزی دارم که هر موقع آرزویی داشته باشم یا چیزی بخوام بش که میگم واسم برآورده میکنه.مثلا چندین بار شده که اشتباهایی رو مرتکب شدم که پشیمون شدم و دلم اصلا نمیخواسته کسی بفهمه و آبروم بره،تا بش گفتم سریع مشکلمو حل کرده و همه چی رو به راه شده! کلا هر موقع استرس یا نگرانی داشته باشم باش که حرف میزنم اینقد آروم و امیدوار میشم که قابل وصف نیست...کافیه چیزی بخوام تا بش بگم واسم جورش میکنه.بهم آرامش میده با اینکه بام حرف نمیزنه و تا حالا صداشم نشنیدم و حتی نمیدونم چطوریه چه شکلیه اما تو قلبم تو وجودم حسش میکنم و کاملا وجودش واسم مسلمه!

تا حالا نشده چیزی از خدا بخوامو واسم برآورده نکنه.اگرم برآورده نشده زودی فکرش از سرم رفته بیرون.اما تا همین لحظه زندگیم تنها موجودی که بش کاملا باور و ایمان دارم خداست.یعنی شده تا لبه پرتگاه مشکلات رفتم اما اسم خدا رو که آوردم سقوط نکردم.هر موقع دلم بگیره واسه خدا حرف میزنم تو دفترم براش مینویسم کلی آروم میشم مشکلمم حل میشه.خدایا شکرت که بهم سلامتی دادی.من هرچی از مهربونی ها و لطف های خدا بگم کم گفتم.یعنی به واقع از خدا معجزه دیدم.آره من از خدا معجزه دیدم که اینقد خدا رو دوست دارم.بارها شده بود که عمیقا فکر میکردم که اصلا آیا خدایی در کار هست؟! کلی جستجو و تحقیق کردم به درون خودم سفر کردم و الان تنها چیزی که برام کاملا مسلم و حتمی هست وجود خداست و تنها یقین من همینه.کاملا باور دارم که خداوندی در کار هست که با نظم و حکمت و تدبیر خودش زندگی های مارو هدایت میکنه.

هیچ مشکل و سختی نیست که به خدا بگی و رو بندازیو واست حل نکنه.

خدایا بی نهایت دوستت دارم!

[ ۹۳/۱۲/۰۸ ] [ 23:55 ] [ ایدا ]
یه جایی خوندم که اگه به گذشتتون فکر کنید و دلتون بخواد که باز هم به دوران گذشته برگردید نشانه اینه که هنوز پیشرفت نکردید! نمیدونم نویسندش چی تو مخش میگذشته که اینو گفته اما من الان که چند روزه وارد ماه اسفند شدیم،دلم میخواد به بهمن و اسفندماه پارسال برگردم و دوباره اون دورانو تجربه کنم...خیلی دختر شیطونی بودم طوریکه خودمم از شیطونیهای خودم تعجب میکردم گاهی! شرو شور و هیجان زیادی داشتم و خب خیلی ها دنبالم بودن.پارسال این موقع ها بر عکس امسال احساسات زیادیو تجربه میکردم و ...نمی تونم یه سری تجربه ها و حسامو بگم آخه گفتی نیست و خودم درکشون میکنم!

خلاصه...

امسال فقط یه شال میندازم سرم نه آرایشی نه چیزی...تمام هدفم ادامه تحصیل و مستقل شدنه و خیلی کمتر به رابطه با جنس مخالف فکر میکنم و یه جورایی دیگه دلو دماغ شیطونی کردنو کرم ریختن! ندارم. من خیلی از پارسال تا حالا تغییر کردم ...اروم تر شدم منطقی تر شدم سنگین تر شدم. البته که در دیوونه بودن من شکی نیست و شاید زدم تو کااسه کوزه هرچی احتیاطو ارامشه و دوباره با دمم گردو شیکوندم به قولی!

اما نه..دیگه حس شیطونی نیست.دیگه دوران این بچه بازیهای مام گذشت.دیگه گذشت اون روزا .فکر نکنم دیگه بیخود دوباره خودمو تو دردسر بندازم.وای از اینکه خانوادم فکر میکنن من یه دختر ارومو منطقیو محتاطم خیلییی الجم میگیره.اه اه..همش نقش یه دختر نجیبو بازی کردن واقعا سخته.یکی از داداشام به من میگه موذی! خب راست میگه بنده خدا! اصلا میدونی چیه؟! هرکی میخواد هرچی بگه مهم خودمم که شبا قبل خواب نیم ساعت به شیطونیا و دسته گلایی که به آب دادم فکر میکنمو کلی میخندم بعدش میخوابم...هاها!

 

اما نه...

[ ۹۳/۱۲/۰۶ ] [ 15:36 ] [ ایدا ]
من  تقریبا میشه گفت دختر کم حرف و درونگرایی هستم و خیلیی دیر با آدمای غریبه جور  و خودمونی میشم.یعنی از اولش همینطوری بودم و دامنه دوستای صمیمیم خیلی کمه چون تا از کسی خطایی میبینم سریع رابطمو باش قطع میکنم  اما شاید دیگران اینطور نباشن.مثلا دوستی هاشونو ساده کنار نذارن و خطاهای دوستاشونو ببخشن.مثلا من یک دوستی دارم که همیشه بدون اینکه من سراغی ازش بگیرم جویای حالم میشه و بارها شده که من از دستش عصبانی شدمو حرفایی زدم ولی بازم بام قهر نکرده و رابطه داره.حالا اگه من بودم قهر میکردم!

به نظر من خوب نیست آدم رابطه هاشو ایزوله کنه.چون تو جامعه که میری از هر قشری آدم هست .باید با آدما مداارا کنی همین آدمای ساده که به راحتی از کنارشون میگذریم شاید بتونن راهی یا درسی به ما یاد بدن یا مارو وارد مسیرهایی که میخوایم بکنن یا ایده های جدیدی واسمون باشن.

منم میخوام دیگه فیسو افاده بذارم کنارو دیگه کلی دوست واسه خودم پیدا کنم .اگه دامنه دوستات زیاد باشن خیلی خوبه.مهم نیست باشون چقدر صمیمی هستی مهم اینه که کسایی هستن که بهت ایده بدن یا راهگشات باشن حتی با یک جمله یا خبر.مثلا من اصلا نمیدونستم کنکور وزارت بهداشت کی ثبت نام داره وچیکارا باید واسش انجام داد اما یکی از دوستام به طور ناخوداگاه یه روز بم گفت نرفتی وزارت بهداشت ثبت نام کنی؟! دیر میشه ها! یا مثلا هر موقع جایی کارگاه روانشناسی چیزی باشه اون یکی دوستم بم اطلاع میده.اصلا کلا هرچی روابط اجتماعی قوی داشته باشی موفق تری!

[ ۹۳/۱۲/۰۱ ] [ 22:57 ] [ ایدا ]
نشستم اینجا کنار بخاری...تلوزیون روشنه اما اصلا حواسم به حرفای بازیگرای فیلم نیست.ذهنم درگیر آیندست و نگرانم.نگران زندگیمم.اصلا نمیخوام دختر سربارو محتاجی باشم چه از لحاظ احساسی چه مالی.از یه طرفیم دوست ندارم همه روزم به کارو سختی بگذره البته اگر عاشق کارت باشی سختیها واست معنا ندارن.اما دوست دارم یه کار مناسب داشته باشم که تا مثلا دو بعد ازظهر سرکار باشم بعدش بیام خونه استراحت کنم بعد یا برم ورزش یا کلاسای هنری یا خرید یا کافه.عصرا کارای مورد علاقمو انجام بدم. وقتی که ذهنم بفهمه که از لحاظ مالی مستقل هستم اونوقت با فراغ بال میشینم پا کارای هنری یا میرم یه سری کلاس ثبت نام میکنم آخه عاشق کلاس رفتنو مدرک جمع کردنم دلم میخواد مدرک رشته های مورد علاقمو داشته باشم مهارتام زیاد باشه و کلا دختر فعالی باشم.الانم تا جاییکه بتونم نمیذارم بیکار باشم مدام در حال یادگیری هستم و کتاب میخونم.

خدا رو شکر خانواده خوبی دارم همیشه پشتو پناهم بودن اما من تو زندگیم دلم میخواد که خودم بار خودمو به دوش بکشمو زندگیمو بگذرونم.اینطوری راحت ترو ازادترم. ای کاش این ارشد رو قبول شم اونم یه جای خوب که بتونم برم ادامه تحصیل بدم.حداقل اگه سر کارم نرفتم بشینم پای درسمو پیشرفت کنم.چقد سوالای ارشد سخت بود یعنی قبول میشم؟؟؟

از خدا میخوام همه جوونایی که مث من نگران ایندشونن بتونن تو اهدافشون موفق بشنو پیشرفت کنن منم راهو هدفم مسخص شه که هست اما راستش بلاتکلیفم.شاید بهتره یه کم بیشتر فکر کنم.خدا رو چه دیدی شاید منم ارزوهام براورده شد.چیز زیادی از خدا نمیخوام جز اینکه مستقل و روی پای خودم باشم.

[ ۹۳/۱۱/۲۷ ] [ 14:37 ] [ ایدا ]
از بلاتکلیفی بدم میاد از اینکه ندونم میخواد چی بشه و کار خاصی واسه انجام دادن نداشته باشم بدم میاد.تا بود همه هدفم درس خوندنو شرکت تو آزمون ارشد بود حالا که امتحانو دادمو باید تا نیمه دوم اردیبهشت صبر کنم نمیدونم چیکار کنم...روزا میرم پیش استاد طراحی لباسم.اونجا کسی سوالی چیزی داشته باشه جواب میدم یا میشینم یه گوشه و یاد میگیرم.اما کلی انرژی دارم...حالا تا عید که بیکارم حوصلم داره سر میره تو خونه رومم نمیشه دیگه به مامانم بگم پول بده برم خرید کنم آخه بیچاره همش داره خرج کلاسا و چیزای مربوط به من میکنه زشته بگم با این اوصافا باز پول بده.دخترای همسن من بیشترشون میرن سرکار مستقل هستن اما من واقعا نمیتونم تو شرکتا کار کنم چون روحیه لطیفی دارم دوس دارم واسه خودم کارای هنری انجام بدمو درامد داشته باشم یعنی بیشتر دلم میخواد خودم رییس خودم باشم.واسه همین رفتم طراحی و دوخت لباس یاد گرفتم تا قبل اون اصلا بلد نبودم یه سوزن نخ کنم ولی استادم کلی بم ریزه کاری های خیاطی رو یاد داد.اوایلش همش لباسارو خراب میکردم بعد کم کم تمیزتر و با دقت تر میدوختم.وای که چقد پارچه هدر دادم اما باعث شد که تمرین کنمو کلی یاد بگیرم.

حالا همینکه این مهارتو یاد گرفتم خیلی خوبه اگه خدا بخواد میتونم یه قسمت کوچیکی از خونمونو مزون کنم اما خواهرم میگه یه جا واسم سپرده که بعد از عید ایشالا برم مهدکودک یا بهزیستی کار کنم.عاشق کار توی مهدکودکا یا جاهایی هستم که به تدریسو پرورشو اموزش مربوط میشه اما خب اینجور جاها که زیاد پول نمیدن میشه هم گفت اصلا شاید پول هم ندن اما خب یه مدت که اونجاها کار کنیو مهارتاشو یاد بگیری براتم سابقه کار میشه.قبلا میرفتم یه جا مربی زبان بچه ها بودم اینقد دوست داشتم اما از بس این دخترا حسودنو تو رقابتن زیر ابمو زدن! تا دیدن کارم خوبه اذیت کردن.کلا ما دخترا خیلی نسبت به هم حسودیم.همش در رقابتیم که چیزی از هم کم نداشته باشیم آخرشم هرکار کنیم هممون بدبختیم هاها.خیلی کم پیش میاد دوتا دختر با هم دوست باشنو نسبت به هم حس رقابت نداشته باشن.مثلا من یه دوستی دارم که همش میخواد سر در بیاره من با چه پسرایی دوست میشم بعد که از زیر زبونم اسمو مشخصات پسره رو بیرون کشید،میره اینقد میگرده تا پروفایل های پسره رو پیدا کنه و بش درخواست دوستی بده! تا با دوستای منم میخواد دوست شه.نه اینکه برام مهم باشه ولی اینکه حالا فمر میکنه چه خبره که حتما باید با من رقابت کنه این واسم جالبه...یا مثلا هرچی لباس اینا میخره همرو میگه وای لباسم تکه دیگه هیچ جا مثلش نیست بهترینه اما من خودم میبینم که عین همون لباس یا کفشو دیدم یا دارمش! اما به روش نمیارم میگم آره تو راست میگه لنگه لباسو کفشای تو دیگه هیچ جای دنیا نیست! همش دنبال رقابتو حسادتن دخترا...منم همینطور بودم ولی حدود یک سالی میشه که دیگه این چیزا واسم مهم نیست خودمو درمی یابم هاها کاریم به این ندارم کی چی داره یا چطوریه.سرم به درسا و زندگی خودم گرمه .اگه بخوای هی حسادتو رقابت کنی آخرش همش یکی هست که بهترو بالاتره توئه ....هاها!

از خونمون سالها بود که بدم میومد.یه خونه ی قدیمی کلنگی که همش یه جاش خراب میشدو باید لوله کش یا بنا می آوردیم درستش کنه.چندین بارم کلا بنایی کردیمو یه بار رنگ زدیم یه سال بلکا کردیم یه بار آشپزخونشو تغییر دادیم هر دو سال یک بار تقریبا کلی خرج این خونه میکردیم تا سرپا بمونه.این آخریا دیگه خسته شده بودیم.هر جاییشو میگرفتیم یه جای دیگش میزد بیرون.یه روز لوله هاش میترکید یه روز دیوارش ترک داشت وای هر کاریش میکردیم باز ایراد داشت.من که دیگه اکراهم میشد خونرو درستو حسابی تمیز کنم.خسته شده بودم.خونمون خیلی قدیمی شده بود.منم هیچوقت نخواستم  تو این خونه خواستگار راه بدم چون مردم عقلشون به چشمشونه.همیشه بیرون قرارای خواستگاریو میذاشتیم.البته این اواخرا خیلی خیلی کم واسم خواستگار پیدا میشه چون اصلا رغبتی به ازدواج نداشتم هرموقع دلم بخواد ازدواج کنم ناخوداگاه موردای ازدواجیم پیدا میشن اگرم نخوام نه نیستن هاها! خلاصه تا اینکه داداش بزرگم تصمیم گرفت که زمین بغل خونمونو بخره و با خونمون یکی کنه و انشالله بسازیمش.وقتی داداشم زمینو خرید خیلی خوشحال شدم.چون واقعا از این خونه و دکوراسیونشو خرابیاش خسته شده بودمو دلگیر بودم که نکنه تا ابد بخوام همینجا تو این خرابه زندگی کنم؟! حالا خوشحالم.از جای جای خونمون عکس گرفتم که وقتی خرابش کردیم به عکسا نیگا کنمو یاد خاطراتم تو این خونه بیفتم.خونه ای که نزدیک چهل ساله توش زندگی کردیم و وقتیم من به دنیا اومدم تو همین خونه بودم تا الان هرچند که چند سالیم از اصفهان رفتیم تهران زندگی کردیم اما باز برگشتیم تو همین خونه خرابه!!

پول میخوام دلم میخواد خودم پول دربیارم اما این پول دراوردن پیرم نکنه.اخه بیچاره این دخترایی که میرن سرکار همش خسته و پیر میشن زود.البته خیلی ها هستن که اجازه نمیدن شرایط استرس زای کاری مانع ارامششون بشه اما خب به هرحال کار کردن استرس میاره و این استرسها روی پوست و بدن تاثیر منفی میذارن.مهم اینه که به خودت یاد بدی که هیچ استرسی موندگار نیست و بالاخره حل میشه.واسه همینه دلم میخواد یه کاری داشته باشم که ساعتاش و تغییراتش دست خودم باشه هر موقع خسته شدم استراحت کنم دلمم میخواد ارشد یه جای خوب قبول شمو درسمم ادامه بدم.درس واسم خیلی مهمه اما دلمم میخواد دستم تو جیب خودم باشه.الان هیچ هدف خاصی ندارم جز اینکه میرم پیش استاد طراحی لباسمو یه چیزاییو هم یاد میگیرم هم اینکه اگه بچه ها اونجا سوالی داشته باشن جواب میدم.

خدا رو شکر امسال زیاد خونه تکونی نداریم.چون قراره اگه خدا بخواد از اینجا بریم.خدا تا دید دیگه طاقت این خونه خرابه رو ندارم کمک کرد که بشه اینجا رو انشالله بسازیمو نو کنیم.هر موقع از بیرون میخواستم بیام خونمون کلی دلم میگرفت که باید دوباره وارد این خرابه شم.کلی به خونمونو نمای ظاهریش که واسه چهل سال پیش بود فحش میدادم.خدا خیلی مهربونه ....کاش ارشدم یه جای خوب قبول شمو یه مزونم بزنمو یه پولی دربیارم حین درس خوندنم.هم اینکه زندگیم رنگو روال قشنگی بگیره.دلم گرفته بود گفتم بیام اینجا حرفامو بنویسم خالی شم....خدایا شکرت.خدایا نذار محتاج کسی شم.پول مورد نیازمو برسون.بوس

[ ۹۳/۱۱/۲۴ ] [ 21:3 ] [ ایدا ]
وای چه حال خوبی دارم دیگه نگران نیستم توپ توپممم اقا یعنی امسال ارشد دانشگاه اصفهان روزانه قبول میشم؟؟؟؟ اگه نشدم چی؟؟؟ اگه مثلا شیراز قبول شم خوبه؟؟؟ اخه دوره! بی خیال هرچی شد شد.فعلا که خوشحالممم.تازه تو این چند روزه که درس نمیخوندم خوشکلتر شدم موهامم کمتر میریزه.درس واقعا ادمو پیر میکنه.وای داغون شدم از بس حفظ کردمو خوندم...ولی کاش یه جای خوب قبول شم حالا دانشگاه اصفهانم نشد ولی یه جای خوب یه شهر خوب بشه.اما کاش دانشگاه اصفهان قبول شم.

تو خوابایی که قبل کنکور میدیدم تو هیچ کدومش ندیدم که قبول شدم اما خواهرم میگه خواب دیده قبول شدم اما یه شهر دیگه.اااا راستی یه بارم خودم خواب دیدم دارم ساکمو میبندم برم یه شهر دیگه! 

مثلا رشته منو شیراز داره تهران داره اهوازم داره.اینا خوبن ولی اردبیلو تبریز که خیلییی دوره مشهدم همینطور.نمیدونم.کاش خوابمو نمیگفتم تا تعبیرش نپره.میگن خواباتونو واسه کسی تعبیر نکنید.طوری نیست اصلا اینا خرافاته هرچی بخواد بشه میشه.

خلاصه منم زندگیم اینطوریه یه هو کلی شادو شنگولم یهو ایتقد افسردم که میخوام بمیرم! نه بابا دو قطبی نیستم.چون که واکنش من به کنکور و بعد از اون طبیعی بود طبیعتا باید ناراحت میشدم که سوالاش سخت بود.اما به خودم یاد دادم تاراحتی هامو کش دارش نکنم.

[ ۹۳/۱۱/۲۰ ] [ 9:4 ] [ ایدا ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گاهی وقتا که درگیری یا غم داری... بدون که
تو تنها نیستی... میلیونها نفر دیگم تو دنیان که
احساساتی مشابه تو دارن یا تجربه کردن!
یکی از اونام منم...لطفا از مطالب کپی برداری نکنید!

ایدا!
موضوعات وب
امکانات وب